

کردها ؛ فهم سیاسی – ذهن تاریخی بخش ۱
جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تهران
درباره تاریخ معاصر کردستان
بررسی "سایه – روشن " تاریخ معاصر کردستان ، در گفت و گو و پرسش و پاسخی با : دکتر عرفان قانعی فرد
1. به وضعيت کردستان در 1917 اشاره کنید
در قبل از 1917، ظفر السلطنه حاکم کردستان بی عرضگی می کرد و ادارات را غارت می نمود و شهرها را بدون نظارت رها می کرد . در کردستان فقر و وحشت بيداد می کرد و کردستان حکم مسلخی وحشتناک و خرابه ای وحشتناک داشت و سراسر ايران و کردستان مورد هجوم سپاه روسی و عثمانی شده بود و زنان و کودکان از گرسنگی می مردند و زنان دارای بچه شيرخواره ؛ مردند و اطفال بی صاحب ماندند . و در روزنامه ارشاد 20 ربيع الثانی 1332 ه. ق . اين مسايل وجود دارد حتی در نشريه زبان آزاد ؛ سپتامبر 1917 نوشته شده که بسياری از دخترهای کرد به دست سربازان مورد تجاوز قرار گرفتند . مکرم الملک والی کردستان نوشت که "فرياد استغاثه خود و بزرگان اسلام را به گوش ايرانيان مقيم تفليس و باکو برسانيد . 000/40 آواره و گرسنه و بيوه زن و اطفال و مريض در شهر هستند . بالفرض تا زمستان اگر نوعی خودداری و تحمل نند ؛ علی التحقيق در زمستان کسی خلاص نخواهد شد و خواهند مرد ".به سرعت قيمت گندم در ايالت کردستان خرواری 100 تومان شد و برنج 300 تومان . کردستان آماج حملات روسی و عثمانی بود و در دوره جنگ جهانی اول يکی دو فوج از سربازان قديمی ژاندارمری در کردستان اقامت داشتند . يا حاج زمان خان بانه ای – بهادر السلطنه – در کردستان رياست نظميه را بر عهده گرفته بود و به زورگيری و رشوه ستانی شهرت داشت و ناصر الملک والی کردستان بود که بهادر السلطنه را لايق نمی دانست . بسرتها در ايام وثوق الدوله ، تشکيلات کميته مجازات را لو داد و از دولت تامين گرفت اما بسرتها در 1300 يا در بانه به دست گورک و مامش کشته شد يا در آذربايجان در جنگ با سمتيقو .
2. آیا خارجي ها در ارتش سمكو دخالت داشتند ؟
رضا خان ؛ با تقويت ارتش به عمليات سركوب شورش هاي استقلال طلبانه و مبارزات آزادي بخش و ضد بيگانه را كه با انگيزه هاي مختلفي عليه دولت مركزي مي جنگيدند آغاز كرد . از جمله سركوب قيام كلنل محمد تقي خان پسيان در خراسان و ميرزا جنگلي در شمال و سميتقو در كردستان :اما در گزارش پرنس رضاخان ارفع الدوله نماينده ايران در جامعه ملل به قوام السلطنه در 9 نوامبر 1921 آمده است كه وي نيروهاي شورش قدرتمندي داشته و ابزار جنگي مدرني در اختيار داشته و حتي چند افسر اروپايي را نيز به خدمت گرفته .
3. آیا انگلیسی ها در کردستان دخالت داشتند ؟
بله ! بنا به اسناد و روابط ايران و انگليس ... اسناد پراکنده زيادي درباره كردها به چشم مي خورد ، از کردستان در 1306 اداره مرموزات قشون به فرمانده تیپ گزارش می دهند که خارجی ها – از جمله انگلیسی ها – در مریوان و دزلی و پنجوین ، فعال هستند و مشغول تحریکات داخلی اند . چون دولت در مریوان و اورامان ، چندان نفوذی نداشتند و خواهان نفوذ بیشتر بودند و اورامان را مرکز سیاست کردستان نامیده اند و شیخ محمد هم چند انگلیسی با لباس کردی را در دور و بر خود داشت و در سلیمانیه هم نفوذ داشت و ومحود خان کانی سانانی هم خود عشیره ای جداگانه بود که البته عشایر با هم خویشاوندی خاص خود را دارند . در سلیمانیه 13/5/1309 گزارش می رسد که انگلیسی ها حضور تجاری دارند و ساواک وقت از طرف دفتر مخصوص شاهنشاهی دو نفر از برادران نعمت اله و اسداله سنندجی را به بهانه نفوذ در میان جاف ها به میان انگلیسی ها می فرستند تا شاید اطلاعاتی را کسب کنند و همیشه تلاش برای استقلال کردها را تحت عنوان تشکیلات نظمیه مملکتی وابسته به وزارت داخله – زیر نظر داشته باشند و حتی کردستان را به چند بخش و منطقه امنیتی – سنندج و توابع – سقز و بانه – سردشت و ساوجبلاغ – تقسیم می کنند و در سند 75 -3 / 1 لشکر غرب در 23/1/1308 هم به این مسایل اشاره شده است و حتی انگلیسی ها یه این مساله پی می برند که چون مشایخ طریقت و روسای مذاهب نفوذ کاملی در میان کردها دارند ، مهم ترین آنها شیخ حسام الدین است که می توان از نفوذ وی کاملا استفاده کرد و از تحریکات روس و ترک در نقاط سرحدی و مرز جلو گیری کرد . در 19 / 10 / 1310 هم سپهبد امیر احمدی نامه ای کامل از اوضاع مرز کردستان و نفوذ انگلیسی ها و.. به شاه می نویسد در 27/12/20 قاسمي به اداره كل شهرباني نامه اي مي فرستد كه "سرهنگ فليچر نماينده سياسي – نظامي انگليس در فرمانداري از وي پرسيده است محمد ريشه بانه اي چه مي خواهد ؟ چرا گاهي به جلو و گاهي به عقب بر مي گردد ؟ متنفذين شهر چند نفرند ؟ آيا كردها در رشادت مانند افغاني ها هستند ؟ .... سرهنگ مزبور كليه روساي دواير را به وسيله فرماندار انتظامي در ساعات مختلف ملاقات كرده و از آنها سوالاتي كرده است ".... در 25/9/21 وزارت دارايي كردستان به نخست وزير اعلام مي كند كه به نماينده كنسولگري انگليس ؛اطلاعات مربوطه به خوار و بار و غله را تقديم كرده است و رئيس بهداري كردستان – دكتر طبيب زاده در 21/2/24 نامه اي به فرماندار با ارجاع به وزارت كشور – اداره سياسي مي فرستد كه : " مطب خيريه انگليس از 7 ژوئيه 1943 در نتيجه خيرخواهي انگليس و جناب ماژور اوكشات – افسر ارتباط – در سنندج تاسيس شده و از نظر دارو خدمات بزرگي به اهالي سنندج نموده و كليه داروهاي گران قيمت را وارد و به صورت رايگان در بين افراد بي بضاعت توزيع كرده و تا اين تاريخ 4930 بيمار را معالجه و درمان مجاني كرده اند !!
4. درباره كردستان در شهريور 20 بیشتر توضیح دهید .
در شهريور 1320 ؛ ايران به اشغال نيروهاي نظامي و دولت هاي متفق در جنگ جهاني 2 درآمد . بامداد سوم شهريور 1320 ؛ رضا خان همچون خوابزدگان يا قمار باخته ها وقايع را پی مي گرفت و نمي دانست بازي چرخ گردون با او چه خواهد كرد . حال مجلس - وي كه مجلس را هميشه طويله اي مي خواند - آماده بودند تا به بر كناري اش راي دهند كه در 26 شهريور 20 اولين پيامد اشغال ايران تبعيد رضاخان به جزيره موريس در شرق آفريقا و سپس ژوهانسبورگ در آفريقاي جنوبي بود و محمدرضاي 22 ساله جانشين شد . و در اين ايام : كشور در اشغال نيروهاي دول متفق در جنگ بود ؛ روس شمال و انگليسي ها جنوب را تسخير كرده بودند . مهاباد و بانه و سردشت و سقز و ديواندره تقريبا" خارج از نفوذ آنها بود و به قول كوريس كوچرا ؛ سرزمين بلاصاحب بود ! ( كه در تابستان گرم 1324 ؛ جمهوري مستقل مهاباد آغاز به كار كرد )سندهاي زيادي وضعيت آن ايام كردستان را تصوير مي كند : مثلا" در سند 189 انتخابات دوره رضا خان آمده است كه قبايل در كردستان اغتشاش كرده اند ؛ تيپ 9 زرهي از صحنه و كرمانشاه ؛مقدار قابل توجهي اسلحه و مهمات كه توسط سربازان فراري ارتش ايران مخلف يا به عشاير فروخته شده است ؛ يا زد و خورد بين دسته هاي كردي در كرمانشاه را واحدهاي گشت گزارش كرده اند . يا در 8/10/1320 نوشته اند : "مردم كرد گرسنه اند ... در شب گذشته در ديوان دره ، طياره بالاي سر قريه حاجي موسي به يك عده سوار عشاير و نظامي كه در تعقيب محمد علي فيضه گلباغي رفته بودند ؛اشتباها"تيراندازي كرده و چند نفر را كشته و زخمي كرده و 10 خانه رعيتي را خراب كرده . براي سقوط قاضي محمد هم دست كردهاي نفوذي دخالت داشته . در سند 35-331 ؛ با كلاسه 13/15 -25 كه خاطرات تيمسار سپهبد آق اولي آمده ؛مي گويد ؛كه مهاباد را قبلا"بمباران هوايي كرده بودند : وي قمرخان رئيس طايفه شعاك را دعوت مي كند ؛ به طرف شاهپور ورضاييه در پاي گردنه قوچي با روساي عشاير به ديدن آق اولي مي روند و سپس قمرخان دست وي را مي بوسد ؛ در پشتكوه هم در عمليات نظامي با دولت همكاري مي كرد و در اسناد هست كه شاه پرستي با غيرت بوده !!
ارفع مي گويد :" انگليس فشار آورد كه ايران به وسيله ارتش متفقين اشغال شده ؛ ما نمي دانيم چه مذاكراتي در پشت پرده بين دولتهاي شاهنشاهي و دولتهاي روس و انگليس انجام گرفته بود ولي در صبح 3 شهريور 1320 ارتشهاي شوروي و انگليس به ايران تجاوز كردند . فرمانده لشكر كردستان و سنندج ؛ سرتيپ هوشمند افشار ؛ که از قضا افسري جدي بود ؛ به ارفع گزارش مي دهد كه باتباني افسر مامور اداري با كنترات چي گوشت محلي ، به پادگان گوشت فاسد مي دادند و اين موضوع كشف و افسر مربوطه بازداشت مي شود . سپس در تفتيش خانه اي آن افسر در سنندج و زير تخت خواب يك چمدان يافت مي شود پر از مدرك ؛ كه ركن 2 و افسر رمز لشكر نتوانست كشف كند ؛سپس ارفع به تهران مي فرستد و سرهنگ حسن اخوي رئيس ركن دوم كه بعدها سرلشكر شد و مدتي هم وزير كشاورزي در 24 ساعت كشف مي كند كه نزديك 200 نفر از افسران ارتش شاهنشاهي كه توده اي بودند و اغلب آنان در پادگان تهران مي خواستند در يك روز معين كودتا كنند (در اواخر شهريور ) : سپس گزارش به شاه مي رسد و افسران تهران بازداشت مي شوند : ارفع مي گويد در 1923 اتاتورك (غازي مصطفي كمال پاشا ) موفق شد اعلام جمهوري كرد در تركيه : شاه برايش شمشير مرصع نشان هديه فرستاد به آنكارا سرهنگ كوپال برد كه آتاتورك شمشير را بوسيد و سپس نامه اي تشكر آميز به شاه فرستاد .
5. در ایام کشف حجاب رضاخانی ، در کردستان چه اتفاقاتی افتاد ؟
در 17 دی 1314 که همزمان با تهران در دانشسراهای کردستان رفع حجاب به اجرا در آمد ؛ رضاخان در 18 آذر 1314 توسط وزارت داخل به حکومت سنندج نامه محرمانه ای فرستاد که موضوع کشف حجاب جدی گرفته شود و خيلی با متانت برخورد شود . در سند ش 68 اسناد ملی اشاره شده است که در 20/11/14 از تغيير لباس در کردستان گزارش رسيد که در بدو جريان نهضت کشف حجاب بانوان کردستان ؛ به علت حاضر نبودن کلاه و لباس زنانه به حد کفايت برای عده ای از بانوان طبقه سوم آنجا به حکومت کردستان تلگرافا" اجازه خواستند که بانوان آنجا با لباس محلی کردی – ترک چادر کنند تا به تدريج تهيه کلاه و لباس بکنند و هم صورت ساير بانوان شوند . و اگر اجازه هست مثلا" لباس و کلاه کردی محلی خود را نگه دارند .
6. اگر ممکن است نگاهی کوتاه به وضعت کردستان پس از 1320 داشته باشیم .
در تحولات پس از سقوط رضا شاه و آمدن محمد رضا پهلوی ؛ جامعه کردها نيز دارای اقشار گوناگون اجتماعی و صاحبان قدرت بودند و بنا به تغييرات ساختار سياسی مملکت ؛ تغيير می کردند ؛ در مناطق غير شهری بخش عمده جهت کردها را قشری بزرگ از دهقانان کم درآمد ؛ کارگران فقير و قشری متوسط از صاحبان حرفه ؛ تجار سنتی بازار و يک قشر کوچک مرفه فئودال و زمين دار تشکيل می دادند . در مناطق غير شهری نيز ؛ ايلات و عشاير و قبايل مختلف کرد وجود داشت که در تغييرات شرايط عمومی جامعه کردها ، لاجرم دستخوش تغيير و تحول شده بودند و اکثر کشاورزان کرد ؛ عملا" در فقر مطلق زندکی می کردند و موقعيت بازار ؛ نقدينگی و اقتصاد و صنعت در کردستان بسيار متزلزل بود و در کنار فقر مزمن بی سوادی سنتی در فرهنگ کردها موج می زد . در ايران سياست عشيرتی رضا شاه مخصوصا" در آغاز سلطنتش – بر تبعيد روسای عشاير و مصادره املاک و اراضی ايشان و اجبار آنان به يکجا نشينی با منع رفت و آمدشان به چراگاه های تابستانی و انتقال دادن تمامی عشاير کرد – مانند ايل گلباغی – به نقاط دور مبتنی بود که تاثيراتی بسيار منفی بر اقتصاد کردستان نهاد . پس از استعفا و تبعید رضا شاه ؛ وضع با برگشتن روسای تبعيدی و عشاير انتقال يافته ، به همان روال سابق بازگشت . و پس از جريان سمکو (سميتقو) و قاضی محمد ؛ حکومت انگار برای نوعی تبليغ و دلجويی ، کردها را در نظامی گری و ميهن پرستی و غيرت ، ستايش می کرد . واموال واملاک زمين داران کردگاه به بيش از150 روستامی رسيد . و طبقه ممتاز کردها را يک گروه بسيار کوچک از دیوان سالارها و زمين داران و ملاکين و و بازاريان و البته به دربار تشکيل می دادند . و کردها در کنار ديگر اقوام ؛ جامعه رنگارنگ ايران را تشکيل می دادند . طبقات مختلف اجتماعی در کردها ، چندان جريانی فرهنگی – قومی را در جامعه آن زمان ايران به وجود نياورد تا بتواند از طريق مبارزه، سهم بيشتری را از قدرت سياسی دولت محمد رضا پهلوی کسب کند . ملاکين محافظه کار کرد نيز بيشتر به ترميم موقعيت خود پس از سقوط رضاخان می انديشيدند از چندان نفوذ اجتماعی و سياسی برخوردار نبودند ؛ قدرت آنان از نوع قدرت عشايری بود و در دهه 1320 نيز ؛ اکثر عشاير اهرم فشار دست انگلستان ، عليه دولت مرکزی بودند . و در پنج مجلس طی سالهای 1320 تا 1332 ؛ اکثر مالکان محافظه کار کرد – مانند سردار معظم کردستانی (آصف) در کرسی ها نمايندگی کردستان را بر عهده داشتند و کردها از سنت سياسی پخته و جا افتاده و دارای تجربه برخوردار نبودند . از ديگر سود نهاد سياسی مشخصی برای جهت دادن مبارزه اجتماعی ؛ واقعيت خارجی نداشت و اکثر کردها گرديده به حزب توده ؛ فعال و هدفدار بودند که در آرزوی تعيين جريان عمومی سياست بودند .
در دوره دهه 30 جريان اصلاح طلب و تندروی جبهه ملی و حزب توده که در ميان طبقات متوسط و پايين شهری پايگاه داشتند در سطح شهرهای کردستان نفوذی فراگير يافتند . حزب توده در کردستان و ميان نخبگان کرد با رشدی بی سابقه يافت و تعداد کادرهای حزبی فعال ، چشمگير بود و نظر طبقات پايين و متوسط ، کارگران ، کشاورزان ، دهقانان و زنان را جلب کرد . اما پس از سقوط دولت خودمختار آذربايجان و جمهوری کردستان ؛ فعاليت حزب توده در ميان کردها ؛ حالتی زير زمينی داشت و در صحنه ظاهر صرفا" جبهه ملی در عرصه سياست عرض اندام می کرد . هر چند که در ميان کردها به مذهبيون سنتی و فعاليت و نفوذ خاص خود را داشتند . و شايد ايدئولوژی اسلامی و انديشه ناسيونالِسم افراطی ؛ در ميان کردها موج می زد . در مجلس های شورای ملی ، نمايندگانی که از طرف کردستان انتخاب شده بودند اکثرا" از طبقه اشراف بودند و توجه زيادی به منافع آتی و آنی خود و مصالح اعوان و انصار وابسته به خود داشتند . و نماينده های مصلحت گرای کرد مجلس ، از چندان نفوذ و اعتباری برخوردار نبودند و جزو حاميان غير متعهد الگوی سلطنت بودند که خود نيز به مصونيت مالکيت های خصوصی خود در جامعه سنتی کردها ؛ دلبستگی داشتند : مردانی سست عنصر ؛ فرصت طلب ، مغرور ؛ مطيع حکومت مرکزی و بی بهره از نفوذ و قاطعيت قانونی در برابر حکومت بودند و شايد درکی درست از مسئوليت سياسی و اجتماعی خود نداشتند و در معنا و مفهوم نظام پارلمانی امروزی ، اکثر نمايندان کرد تجار و مالکانی بودند که از سواد و دانش کافی برخوردار نبودند و با سياست آشنايی نداشتند . جمعيت کردها نيز اکثرا" روستايی بوده و با شيوه سنتی کشاورزی و زراعت پيله وری در مرز روزگار می گذرانيدند . عدم توسعه فقر و بيسوادی در جامعه کردستان هم گسترده بود ؛ و متعصب وابستگی های کهن قومی – محلی اکثر چهره های سياسی داخل نظام حکومت مرکزی – بجز گروه های مريدان و وابستگان – چندان از پشتيبانی و حمايت مردمی و پيوند موثر گروه های مختلف محافل جامعه کردها برخوردار نبودند و حتی نسبت به آنان موضعی بی طرفانه و رسمی و دیوان سالاری مصلحتی داشتند ؛ چون مريد و تحت سلطه دربار بودند و در برابر ولينعمت خود دستمايه قدرتی نداشتند . تا در برابر مسايل اجتماعی – سياسی جامعه کردها نوعی رويارويی داشته باشند و از طرفی ديگر جايگاهی مشخص و مبنی بر هويت کردی در بدنه سياسی کشور نداشتند ؛ گرچه در آن ايام اردلان را تا حد وزارت در هیئت دولت – با آن کابينه های آسيب پذير و عقيم – مطرح و منسوب بودند ؛ اما ديگر ايشان به عنوان دارنده هويت کردی مشخص و تعريف شده ؛ شناخته نشده بودند .
اکثر ايشان بنا به گسترش پيوند شخصی و گروهی ؛ دريافت مساعدت ؛ تامين منافع و مقام اعوان و انصار خود و يا در اختيار داشتن منابع قدرت و مشاغل کليدی ، انواع روباط متداخل مبتنی بر بده و بستانهای گوناگون نوعی حس سرسپردگی و مديون بودن به قدرت مرکزی داشتند ؛ چهره های سياسی کرد از هماهنگی درونی بی نصيب بودند و بنا به حفظ تشريفات و موقعيت خود ؛ از روحيه همکاری بی بهره بودند ؛ گرچه هيچکدام از آنان در تعيين سياست حکومت ، مشارکتی نداشتند : و بنا به موقعيت سست و نامشخص و مبهم آنان در کابينه يا مجلس ؛ همواره از شبح عدم اعتماد حکومت مرکزی نسبت به آنان ؛ آسايش خاطر نداشتند . بنابراين همواره نوعی چند دستگی و حالت سکون و انفعالی در ميان اکثر ايشان مشاهده می شد .و از طرفی چون توهم مخالفت بالقوه کردها و عصيانگری آنان مطرح بود ؛ دولت های ميان مايه با نخست وزيرهای سست نهاد و ضعيف النفس در راس آن نيز ، با توسل به اين شگرد اعمال فشار و چماق در سايه جهت تهدید را هميشه در ذهن و سياست کاری خود داشتند تا مبادا کردهای نخبه با ايشان ؛ تضاد و يا تعارضی داشته باشند . و در بين نمايندگان کرد مجلس و اعضای حاضر در بدنه حکومت نيز ائتلافی مبتنی بر اصول مشترک ؛ اهداف مشخص و اولويت معين و خط مشی و سياستی خاص وجود نداشت ؛ تمام موقعيت آنان در گرو همان شبکه رابطه با دربار بود و حتی مجموعه عوامل ساختاری و حاشيه ای به نماينده و شاغلی لايق فرصت نمی داد تا نقش خود را به طور موثر ايفا کند . در خود حکومت مرکزی هم البته ؛ کابينه های با ترميم ها و تغييرهای مکرر؛ فرصتی را برای توجه به تخصص و صلاحيت باقی نمی گذاشت ؛ چون مقام های کليدی و سمت های حساس ميان شمار محدود و مشخصی از نور چشمی ها دست به دست می گذاشت و رد و بدل می شد .
7. به همزمانی وقايع کردها در مجلس اشاره کنید
ادوار قانون گذاری را براساس تقسيم بندی سياسی تاريخ مشروطيت ايران به 3 عصر "قاجاريه ، پهلوي اول و پهلوی اول و پهلوی دوم " تقسيم بندی می کنند . که 5 دوره اول مجلس در عصر اول مشروطيت بود و دوره 6 تا 14 ؛ عصر دوم مشروطيت بود . البته مجلس ملی اول – يا مادر مشروطيت ايران را بزرگترين ؛ بهترين و پرشورترين و کاری ترين مجلس ايران می نامند ؛ مجلسی مشابه مجلس فرانسه در 1203 . از وقايع مهم مقارن مجلس 2 ، قيام فئودالها و طرفداران محمد علی ميرزا در کردستان بود که ضد حکومت ملی عمل کردند . (پس از 27/1/1288) در دوره 4 در کردستان اسماعيل سميتقو و در گيلان ميرزا کوچک خان جنگلی و در خراسان کلنل محمد تقی خان پسيان قيام کردند . در زمان رضا شاه ؛ قام حعفرالسلطان در 1310 درپاوه رخ داد . در دوره 14 غائله قاضی محمد و همراهانش و واقعه آذربايجان رخ داد . و با اعلام قاضی محمد ؛ زمينه برای انتخابات دوره 15 مجلس آماده شد . که در دوره 14 ؛ حکيمی نخست وزير بود و امان الله اردلان وزير دادگستری ؛ که ايران به خاطر حمايت شوروی به سازمان ملل متحد شکايت کرد . در دوره فترت بين دوره 14و 15 ؛ قوام نخست وزير بود و سران کرد اعدام شدند .
8. چرا آصف - بنا به نزدیکی اش با دربار - از قاضی محمد دفاع نکرد ؟
آصف برخورد دوگانه اي نسبت به قاضي محمد داشت ، از طرفي در گفتگوي با يحيي خان صادق اشاره مي كند ؛ كه به قوام سفارش قاضي محمد را كرده است :از طرفي در روزنامه اطلاعات 25/1/26 نوشته است كه آصف در سنندج فعاليت كردهاي دمكرات را خنثي كرد و اجازه نداد كه اين شهر به مهاباد جديدي در آيد . و شايعه اين محافظه كاري از بعضي جهت به نفع مردم سنندج تمام شد . اما در این باره به گمانم سخنان جناب یحیی خان صادق وزیری را باید شنید . اما سردار معظم آصف در دوره 7 وارد مجلس شد و تا دوره 15 مرتبا در مجلس بود و و در اولین انتخابات مجلس سنا در 1328 سناتور کردستان شد و در 1330 در گذشت و در این مدت 30 سال نمایندگی مجلس شورا و سنا ، هیچ وقت نطقی در مجلس نکرد و همیشه جزو حزب باد و اکثریت مجلس بود و در محافظه کاری – لااقل پیش از انقلاب - مشابهی نداشت . وی در شهریور 1320 مدتی استاندار کردستان بود .
9. نمايندگان آزادیخواه یا مشروطه طلب و کرد مجلس، قبل از انقلاب ، بیشتر چه قشرهایی بودند ؟
البته قبل از محمد علی شاه قاجار ، سنندجی ها چندان باوری به مشروطه نداشتند و اکثر نمایندگان منصوبی دربار یا فئودال ها بودند تا انتخابی مردم . و این مساله هم آشکار است که سنندجی ها همواره در طی تاریخ ؛ با حکومت مرکزی مراوده و رابطه نزدیک داشته اند از زمان سلجوقیان تا زندیه و صفویه نیز با دولت دوست بوده اند و در کتابها از کمک کردها به حکام و سلاطین چه داستانها و حکایاتی که نوشته شده اند و مشهورترینش همان رابطه کردها با نادرشاه افشار است و یا تسلیم فوری و معامله اردلان با کریم خان زند به شرط ماندن بر ولایت حکومت کردستان .اما در مجلس سابق شورای ملی با وجود این ارادت و وفاداری به دولت مرکزی ، از دوره اول مجلس در 13 مهر 1285 تا دوره 24 مجلس در 12 بهمن 1357 ، هیچ نماینده کردی در سطح نواب ریئسی ، کارپردازی ، منشی ، و ریاست مجلس نداشته ایم ، دیگر پس از انقلاب و در مجلس شورای اسلامی را نمی دانم .اما در آن 60 سال و 24 دوره ، 20 شخصیت اندک هماهنگ و بعضأ متفاوت ، اما قابل تامل - نمایندگی سنندج را عهده دار بوده اند : میرزا حاج اسدالله خان کردستان ، آقا خان اعزاز السطنه ، میرزا فرج آصف " سردار معظم " ، حاج محمد خان حبیبی ، میرزا محمد خان وکیل " وکیل الملک " ، اسمعیل رحیم زاده ، نصرت الله صادق وزیری " اعزاز الملک " ، عبدالحمید سنندجی " سالار سعید " ، ناصر قلی خان اردلان ، حسین وکیل ، محمد رضا آصف ، امان الله اردلان ، دکتر محمد هاشم وکیل ، عباسقلی اردلان ، مهدی شیخ الاسلامی ، هوشنگ کمانگر ، محمد اصولی ، محمد عابد سراج الدینی ، فرخ لقا بابان ، حبیب الله امام مردوخ . و اینکه در تاریخ پهلوی چه اقدامی برای کردستان کردند در مقاله ای و جایی دیگر می توان در این باره بحث کرد.
در بين نمايندگان مجلس چند نفر جالب توجه اند : يکی حاجی ميرعبدالمطلب کردستانی (امين التجار) فرزند ميرزا ابراهيم ؛ که تاجر مقيم مرکز بود در دوره اول از طرف اصناف – قصاب و دباغ و مرغ فروشان نماينده تهران می شود ؛ دوم امان اله اردلان که شخص باهوش و اهل فضلی بوده . سوم دکتر هاشم وکيل (که پدرش نيز چندين دوره نماينده مجلس بود ) پس از فوت پدر در بهداری کردستان کار می کرد و سپس کرسی پدر را احراز کرد . اختلاف وی با فرج آصف از زمان تشکيل حزب سعادت در کردستان شروع شد و اين حزب البته در 28 مرداد 1332 به کلی متلاشی شد . وی در دوره 18 به کمک دیوان بيگی و حائری زاده – از محارم سپهبد زاهدی – به کرسی وکالت در مجلس رسيد و مردی بسيار زيرک و کاردان بود . و چهارم "سالار سعيد" بود ؛ مردی باهوش و داماد خانواده فرمانفرما ؛ از طرفداران سيد ضيا ؛ عضو موثر حزب اداره ملی که در دولت مصدق به خاطر نزديکی اش به انگليسی ها مورد بی مهری واقع شد و پس از 28 مرداد 32 ؛ مجددا" به کار سياسی بازگشت و وکيل مجلس شد . در دوره 16 جزو مخالفين دولت بود و گاه به عنوان يکی از متوليان مجلس – از وی - نام برده می شد . يا اسدالله کردستانی – که نمی دانم – قبل از تشکيل مجلس سوم در 25/12/30 جز اعتداليون بودند ( مانند دهخدا و اعتصام الملک که خروج خود را از آن حزب اعلام کردند) .
10. درباره اسناد موجود درباره كانديدا شدن نمايندگان كرد بیشتر توضیح دهید .
سندهای پراکنده و عجیب و غریبی در این باره وجود دارد . مثلا نمايندگان كرد مجلس 7 سنندج و ديگر مناطق كرد به بعد بدون استثناء بايد اول رضايت دربار پهلوي را اول تحصيل مي كردند و حتي در خفا هم گاهي به وزير دربار زير ميزي مي دانند .در اسناد موجود در اداره کل آرشيو اسناد و موزه دفتر رياست جمهوری به موارد جالبی بر می خوريم : مثلا" آقای حاجی محمدخان اردلان ؛ عبدالحميد خان سنندجی و کردستانی حائز اکثريت آراء شده اند : که در 17/2/1350 حکم توقيف آمده !يا اينکه فرمانده لشکر ؛ علی اشرف وزيری – پسر مرحوم مشير ديوان – را برای نمايندگی سقز معرفی می کند ؛ اما ديگری افتخار ناهيد را . يا در سنه 74 ؛ کانديداهای مورد نظر تيمور تاش برای دوره نهم مجلس ؛ فرج الله خان آصف ؛ محمد وکيل الملک و مفتی است . يا در روزنامه آزادگان 29/9/30 آمده است که از دوره 14 به بعد وکيل سقز را آشکارا وزارت جنگ و ستاد ارتش تعيين می کند : يا اعيان و اشراف زادگان موافق محمد رضا آصف هستند و مخالف عبدالحميد سالار سنندجی .
سالار جاف در 2-8 / 7578 مورخه 30/9/53 به یکی از اقوام قاسم مهتدی اظهار داشت که به قاسم پیغام دهد تا خود را کاندیدای مجلس کند ، زیرا حالا ایران – به خاطر حزب رستاخیز- تک حزبی است و هر کس بیشتر مورد تایید مردم باشد ، نماینده خواهد شد و سپس خود جاف شخصا به مهتدی تلگراف زد و با او بنا به اسناد رابطه ای بسیار نزدیک داشته است و دوست داشت که مهتدی عضو رستاخیز شود و آنگاه از طرف بوکان نماینده مجلس . یا در سند 470 به تاریخ 6/2/1354 کلاسه 445/341 آمده است که محمد اصولی – کاندیدای سنندج – ساکن تهران و کارمند سازمان بازرسی شاهنشاهی و نماینده دوره 22 سنندج است و جلال ظاهری مستشار دیوان عالی کشور کاندیداری بیجار می باشد که ثابتی از اداره دفتر نخست وزیری به ریاست ساواک تهارن می خواهد که بیوگرافی وی را بدهد که در همان سال بنا به سند 4/4/54 ش 10709 / ه محرمانه نخست وزیری به سازمان اطلاعات و امنیت کشور؛ دکتر عابد سراج الدینی – نماینده سنندج – و ایرج صمدی – قروه – حسن اردلان – سقز و بانه – به نحوه اجرای انتخابات اعتراض کرده اند و تقاضای رسیدگی دارند .
11. درباره خانواده وکیل چطور ؟
در اسناد تاریخ معاصر ایران ، نام " وکیل " از سند [ش.پ 617 ف 5ب الف 1 ] [ ش.ت 293005824 وزارت داخله ایران ]– به بعد - قابل یافتن است که در آن سند به تاریخ 24 / 7 / 1311 دایره انتخابات سنندج تلگرافی رمزی به تهران فرستاده است که حکومت کردستان – وقت – کاندیداهای خود را صرفا فرج الله خان آصف ( ملقب به سردار معظم و متولد 1260 ) و محمد خان وکیل ( ملقب به وکیل الملک و متولد 1264 ) می شناسد. میرزا محمد خان وکیل در دوره های 4 و 5 و 8 و 9 و 10 و 11 و 12 مجلس شورای ملی سابق نماینده سنندج بوده است . و از همان خانواده بعدها حسین وکیل در دوره 15 ( که فرج آصف پس از 12 دوره نمایندگی از دوره 3 تا 15 ، راهی مجلس سنا شد و وکیل بنا به مراودت با آصف توانست نماینده سنندج شود ) و فرزندش دکتر محمد هاشم وکیل ( ریس بهداری کردستان و متولد 1295 ) در دوره های 18 و 19 و 20 نماینده سنندج بوده اند . و البته روشن است که اکثر نمایندگان سنندج در 24 دوره مجلس شورای ملی - و بعدها مجلس سنا - در حکومت های قاجار و پهلوی از طبقه مالکین عمده و محافظه کار کردستان و چند شغله و اکثر با سواد بوده اند یا تحصیلات قدیم و متعارف و یا سواد جدید و مدرک دانشگاهی داشته اند و این مقام بیشتر در میان این خانواده ها دست به دست می گشت . و خصوصا خانواده آصف که بنا به احترامی که رضا خان برای ایشان قائل بود در مجلس از ارکان و متولیان عمده بوده اند.و زمانی که سالار الدوله حاکم کردستان پس از محمد علی شاه بود ، و یحیی خان صادق وزیری در این باره بهتر توضیح می دهد که رضا ماکسیم ( مسلسل چی ) در جلوی در منزل آصف دیوان ، نگهبانی می داد ( میزا علی نقی خان آصف اعظم که در 1316 در گذشت ) ، شاید کسی نمی دانست که او ، روزی رضا شاه پهلوی ایران خواهد شد . البته از یحیی صادق وزیری شنیده ام که " روزهای دوشنبه وقتی رضا خان نمایندگان مجلس را در کاخ مرمر به حضور می پذیرفت و احوالپرسی میکرد ، جلوی فرج آصف که می رسید ، می گفت " حال آقا ( پدر گرامی شما ) چطور است ؟ " ...و در رفتاری متناقض ، یکبار هم که رضا شاه به سنندج آمد به جای رفتن به منزل آصف ، به خانه ریئس قشون رفت و در نطقی اعیان و اشراف کردستان را مسئول عقب ماندگی قلمداد کرد !.
12. در انتخابات دوره 17 چه اتفاقاتی رخ داد ؟
در 16/12/30 رزم آرا کشته شد و دکتر عبدالحميد زنگنه ؛ رئيس دانشکده حقوق هم ترور . در تهران به مدت 2 ماه اعلام حکومت نظامی شد و در همان دوره 16 بود که مصدق نخست وزير شد . مصدق می خواست انتخابات دروه 17 را کاملا" زير نظر داشته باشد ، توده ای ها در آن ايام چندان مقبول نبودند ؛ چون در 15/11/27 بود که ترور غير موفق شاه در دانشگاه تهران رخ می دهد و از طرف مجلس فعاليت توده در ايران غير قانونی می شود . هر چند که مصدق پس از انتخاب 80 نفر ؛ نتوانست مجلس 17 را يکدست و مطيع کند و روزنامه نبرد هم از وی انتقاد کرد .در نشريه شاهد ايران ، ش 6/10/30 ؛ آورد شده است که مصدق معتقد است "مردم بدون دخالت مراجع ذی نفوذ در محيطی آزاد در انتخابات شرکت کنند و حتی اين شعر در بعضی کتابها آمده است که : مژده آزادی از دکتر شنو با گوش جان / گفت آزاد است اين دوره در ايران انتخاب ؛ تا به کی دست خيانت پيشه بايد بود باز / تا به کی آزادگان را کس نياورد در حساب ؛ دست بد خواه وطن از هر طرف بايد بريد / تا نگردد در وطن برپا از آنان انقلاب و... .اما در مطبوعات چپی ؛ مرتب نقطه ضعف های مصدق را گوشزدمی کردند ، مثلا" در 2/12/30 شاهد ايران در ش 7 به کنايه نوشت ؛ آقای دکتر مصدق تا اينجا را خوب آمديد . مثلا" در باختر امروز (ش 700 به تاريخ 30/9/30) سيد جمال الدين اخوی دادستان کل کشور و رئيس هيئت عالی مشاوره انتخابات ؛ مدعی شد که انتخابات دوره 17 يک تحول بی سابقه در ايران پديد خواهد آورد . و در اخبار می آمد که مثلا" اطاق محل نگهداری صندوق های آراء انتخابات در تبريز در 29/11/30 آتش گرفته است . هر چند انتخابات بين 5 گروه بود : مردم –ارتش –دولت –فئودال ها و حزب توده . در مهاباد هم صارم الدین صادق وزیری منتخب مردم شد که شاه به جای وی ، امامی را به مجلس فرستاد !
13. درباره زندگی و عملکرد صارم الدین صادق وزیری بیشتر توضیح بدهید .
صارم الدين صادق وزيري در 13 خرداد 1300 در شهر سنندج ديده به جهان گشور و دوران دبستان و متوسطه خود را در آن شهر به پايان رسانيد و چون در سنندج آن زمان دريافت ديپلم غير ممكن بود به ناچار براي اخذ آن به تبريز رفت و در رشته علوم طبيعي از دبيرستان فردوسي فارغ التحصيل شد و آن گاه وارد دانشگاه شد . در شهریور سال 1320 ناگهان با هجوم نيروهاي انگليس وشوروي باايران اشغال شد وپايه هاي استبداد رضاخاني فرو ريخت و با اشغال متفقين رضا شاه به نفع وليعهد خود از قدرت كناره گرفت و سپس تبعيد شد ...نارضايتي عمومي مردم سراسر ايران را در نورديده بود هر چند كه مردم وبه ويژه روشنفكران و نسل جوان به سامان و پيشرفت اجتماعي اميد دارد و با شور وشوق در صحنه سياست فعاليت مي كردند . در سال 1319 قاضي محمد را دوبار ملاقات مي كند ؛ خود وي مي گويد " 2 بار در تبريز و تهران او را ديده ام و با او هم وقتي براي مذاكره با قوام السلطنه به تهران امده بود سرميز نهار نشسته ام " .و درباره نحوه ديدار مي گويد " ،مظفر فیروز ؛ معاون قوام السلطنه ؛يكي از كارمندان وزارت خارجه را به نام علي فرداد به عنوان مهماندار قاضي محمد ، تعیین كرده بود. اين شخص در كسوت مهماندار مامور مراقبت ازاعمال وملاقاتهاي قاضي محمد بود . كما اينكه وقتي بعد از 2 روز به ملاقات زنده ياد قاضي محمد رفتم وي اسم و مشخصات مرا در دفتري ثبت كرد و سپس اجازه ورود به داخل ویلای ش 5 را داد و قاضي محمد مردي سنجيده و دورانديش بود نهايت احتياط را در ملاقات ها و ديدارهايش مراعات مي كرد تا مبادا كه سوظن قوام السلطنه و دولت او را برانگيزد و هيچگاه تن به ريسك نمي داد !!و در آن ايام با صدر قاضي نماينده مهاباد نيز نشست و برخاست داشت ؛مثلا" " در ايام عيد نوروز سال 1324 بود كه روزي من براي تبريك عيد به منزل زنده ياد صدر قاضي رفته . منزلش در ضلع شرقي – غربي كوچه نظاميه بود و بالاتر از منزل سرلشكر بقايي كه بعدها در زمان دكتر مصدق رياست شهرباني كل كشور را به عهده داشت ؛واقع شده بود . به به خيابان اميريه (منيريه ) نقل مكان كرد و تا پايان كارش در جهات منزل اقامت داشت !!زيرا دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي كه در اواخر 1324 و اوايل 1325 به پايان رسيد . زنده ياد صدر قاضي نمايندگي مهاباد را در مجلس ايران بر عهده داشت . و پس از وي ابتدا امان اله اردلان (حاج عزالممالك )و سپس عبداله آقا ایلخانی زاده نمايندگي مهاباد را بر عهده داشت .و صارم الدين صادق وزيري درباره مرحوم عزالممالك مي گويد :" با وي قوم و خويش بوديم چون مادر پدرم از اقوام نزديك پدر حاج عزاي لمل برد ؛خواهر ايشان همسر مرحوم ساعدالممالك – پاسيار محمدجعفر آصف وزيري – پسر عمه پدرم بود ) جز در مجالس ختم خانوادگي هيچگاه من ايشان را ملاقات نكرده ام .وي در ابتداي جواني وارد فعاليت هاي سياسي شد و بدين مناسبت براي اولينبار در كابينه نظام السلطنه مافي مشهور به كابينه مهاجرت به سمت وزارت برگزيده شد و ديگر هيچگاه وارد فعاليت هاي سياسي نشد . نمونه ای از رجال محتاط و محافظه كاري بود كه هميشه با دولت هاي وقت مماشات مي كرد و از آن در دلها تبعيت . و هيچگاه در نقش اپوزيسيون ظاهر نمي شد ؛ اصلا" كردي حرف نمي زد ؛ با زعماي كرد رابطه و مراوده اي نداشت تا مثلا" براي احقاق حقوق ملي كرد فعاليتي داشته باشد" . آنگاه در ادامه نحوه آشنايي با قاضي محمد در سال 1319 خود بهتر توضيح مي دهد . ويكي ديگر از افرادي كه وي مراوده با او داشته است با احسان نوري پاشا است كه ساواك در گزارشهاي خود وي را "سرتيپ سابق ارتش تركيه " معرفي مي كند .وي از رهبران كرد تركيه بود كه مدتي به ايران پناهنده شده بود و در تهران زندگي مي كرد و صارم معتقد است " در ابتداي امر جز معدودي مامورين مخصوص دولت و تعداد اندكي از آشنايان ؛ كسي از هويت ؛موقعيت و محل اقامت او كوچكترين وقوفي نداشتند . به مدت شش / هفت سال منزل ما در نزديكي منزل احسان نوري پاشا بود كه فاصله منزل من و او بين 150 تا 200 متر بود . منزل وي پايين تر از كوچه نظاميه كوچه شرقي – غربي به موازات كوچه نظاميه كه انتهاي آن به پشت دبستان دخترانه تازه سازي ختم مي شد كه در حال حاضر نام آن دبستان به خاطرم نمانده است ولي اين همان محلي بود كه اجتماع بزرگ حزب جمهوري اسلامي در آن تشكيل شده بود و مخالفين در آن جا بمب گزاري كردند و بيش از 72 از جمله آيت اله بهشتي و يارانش در آنجا كشته شدند ".
صارم الدين صادق وزيري ، مانند بسياري ديگر از فعالان سياسي و اجتماعي ؛ كردها عضويت حزب توده را مي پذيرد و در سال 1329 علاوه بر عضويت در شوراي مركزي جمعيت حقوقدانان دمكرات ايران ؛ به عنوان عضو موسس " جمعيت ملي مبارزه با استعمار " سردبيري روزنامه " شهباز" را بر عهده مي گيرد كه تا 1331 ادامه داشت . وي مي گويد :" روزنامه شهباز – كه صاحب امتياز و مدير رسمي آن زنده ياد رحيمنامور بود از بدو تشكيل جمعيت ملي به مبارزه با استعمار به عنوان ارگان جمعيت انتشار مي يافت و تاكودتاي 28 مرداد اين وضع ادامه دشات ؛بارها توقيف گرديد و به جاي آن از امتيازات ديگري كه در اختيار حزب بود استفاده مي شد . مسئول حزبي و سردبير اين روزنامه تا پايان 1331 من بودم و از آن تاريخ به بعد تا كودتاي 28 مرداد رفيق ديگري كه اكنون در ميان ما نيست اين سمت را بعهده داشت اما من همچنان در حيات تحريريه حضور داشتم و غالب مقاله هاي روزنامه به قلم من بود از 28 مرداد به بعد اين روزنامه منتشر نمي شد و زنده ياد نامور ناگزير و ترك ايران شده بود" . که درباره انجمن ضد استعمار یا جمعيت ملی مبارزه با استعمار ؛ در سال 1363 ؛ ابراهيم فخرايی "در یادگارنامه " – که خاطراتش می باشد – به اعضاء موثر این انجمن – شمس زنجانی ؛ یحیی خدابنده ، مصطفی بی آزار ، علی هاشمیان ، رحیم نامور ، هنریار دکتر علی محمد طباطبایی ، پرتو علوی و صارم الدین – اشاره می کند که هتفه ای یک روز جلسه داشتند و در پیرامون مسایل جاری کشور مذاکره و تبادل نظر می کردند . جمعیتی تقریبا" مستقل و ملی که وابسته به هیچ حزب و گروهی نبود و وی اشاره می کند که صارم خان ، عضو موثر شورا بوده و همیشه با پادر میانی و وساطت جدل را پایان می داد . که بعدها " درآخرین جلسه تصمیمی مبنی بر مخالفت با سلطنت گرفته شده که مشخص نشد چگونه صورت مجلس انجمن به دست مامورین افتاد و تعدادی از امضاء کنندگان را دستگیر و روانه زندان نمودند . در سال 30 مردم کرد نیز مانند دیگر شهرهای ایران ؛ تظاهرات کردند و حتی در ملی شدن صنعت نفت ؛ به جشن و پایکوبی پرداختند ؛ دولت از فئودال ها و ارباب ها پشتیبانی می کرد در مهاباد ؛ برکان ؛ مریوان با اعتراض بعضی از روستائیان خانه و انبار چند تن غارت شد و به آتش کشیده شد .در سال 1331 کاندیدای مجلس می شود و به علت کرد بودنش طبعا نفوذ بیشتری در میان کردها داشت و خود نیز در بیانیه اش اعلام کرده بود که در مجلس از حق کردها دفاع خواهد کرد . که در کنار او محمد مکری و نوشیروانی هم کاندیدا شدند که غنی بلوریان به صارم الدین کمک کرد و هاشم شیرازی به محمد کیوانپور / مکری . تا سال 1331 جهت شرکت کردن در کاندیداتوری نمایندگی مجلس در دور 17 ، مشاغلی از قبیل " دادیاری دادسرای تهران – مسئولیت دایره اجرای احکام دادسرای تهران – بازپرسی دادسرای تهران – دادیاری و بازپرسی دادسرای دیوان کیفری " را بر عهده داشت که در انتخابات نمایندگی با حداکثر آرا ماخوذه ، برگزیده شد . اما بنا به هجوم لومپن ها ی وابسته به دربار در عرصه سیاسی ، ارتش صندوق های رای را ابطال کرد و به جای وی حسن امامی – که شخصی نزدیک به شاه و دربار بود – را روانه مجلس کرد و اعترض ها فایده ای دربرنداشت .
مصدق ؛ هنگامی که در ماه های پس از 30 تیر با اطمینان از شکست شاه و انگلیس به تغییرات اجتماعی بنیادی دست زد . پشتیبانی جناح سنتی جبهه را از دست داد ... وزارت دادگستری را به عبدالعلی لطفی ، قاضی ضد روحانی که در بازسازی نظام قضایی یاور رضا شاه بود و وزارت فرهنگ را به دکتر مهدی آذر استاد دانشگاه آذربایجانی هوادار حزب توده واگذار کرد.(که) قنات آبادی و دیگر رهبران مذهبی جبهه ملی نسبت به آینده اظهار نگرانی کردند .بعد از 30 تیر ، لطفی – وزیر وقت دادگستری – مجددا صارم خان را به کار دعوت می کند و برای نخستین بار دادسرای انتظامی قضات را تشکیل می دهد که اغضای اولیه آن عبارت بودند از " الوتی ، حسابی ، رشاد و صارم خان " . که با اعلام نام وی به مجلس 17 ، بقایی علیه می موضع گیری می کند در حالیکه رضوی و معظمی – نمایندگان مجلس – از وی دفاعی جانانه می کنند . [ که متاسفانه در کتابخانه مرکز تاریخ معاصر و مجلس شورای اسلامی ، صورتمجلس آن روز وجود نداشت تا سخنان ایشان درباره صادق وزیری را بازگو کنم ] وی تا 28 مرداد 1332 در سمت دادیاری دادسرای تهران باقی ماند و پس از آن دستگیر شد . پس از کودتای 28 مرداد 1332 از طرف دادرسی ارتش به اتهام علیه براندازی سلطنت ؛ دستگیر می شود و ابتدا به زندان قلعه فلک الافلاک و آنگاه به همراه زندانیانی مانند کریم کشاورز و ... به جزیره خارک تبعید می شود . 14 ماه را در زندان انفرادی می گذراند . در دادگاه تجدید نظر نظامی به حبس ابد در زندان قصر ؛ محکوم می شود اما وی مممول بخشودگی قرار می گیرد و پس از 4 سال و اندی از زندان رها می شود . در مدتی که در زندان لشکر 2 زرهی بوده است – همان شکنجه گاه معروف تیمور بختیار – با دکتر حسین فاطمی ، از برجسته ترین چهره های جنبش ملی نفت و مصدق السطنه – هم بند می شود که خود می گوید:" پس از کودتا من زندانی و محکوم شدم . ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد ؛ بعدا" به جهتی در کمیسیون عفو وزارت دادگستری بده و بستانی بین دادستانی ارتش و ریاست دادگستری – دکتر اسداله مبشری که دوست نزدیک و صمیمی من بود صورت گرفت و بدین شرح که کمیسیون با تقاضای عفو چند سرهنگ ارتش که در اصفهان به اتهام قتل یک جوان محکومیت یافته بوند موافقت کرد و در مقابل دادستانی ارتش نیز با بخشودگی من موافقت می کند . پس از آزادی ؛ زنده یاد احسان نوری پاشا و احمد توفیق به دیدنم آمد و پس از چند روز من به بازدید ایشان در منزلش رفتم " .
و سپس بنا به گفته دکتر الموتی ، وقتی فضای باز سیاسی اعلام شد ؛ جمعیت های متعددی در حمایت زندانیان سیاسی به وجود آمد که از جمله کمیته دفاع از زندانیان سیاسی بود که ژان پل سارتر فرانسوی در آن باره نوشت . پس از آن جمعیت حقوقدانان ایران تشکیل شد و حمایت همه جانبه خود را در حفظ فوق مطرح و قانون اساسی اعلام داشت از 21 نفر اعضای شورای جمعیت می توان به صارم الدین صادق وزیری – هدایت اله متین نصیری – عبدالکریم لاهیجی یحیی – رضا زواره ای ؛ مصطفی رحیمی سید محمد خامنه ای و ... اشاره کرد " در بدو امر کانون وکلای مرکز از دادن جواز فعالیت وکالت وی امتناع می کند به ناچار از استان فارس موفق به دریافت مجوز فعالیت در وکالت را دریافت می کند و در تهران به فعالیت تخصصی خود می پردازد و پس از مدتی به عضویت اصلی هیات مدیره کانون وکلای مرکز و بازرس اول هیات مدیره کانون وکلای مرکز در می آید و تا 1358 در این سمت باقی می ماند. در سال 1356 نیز جزو وکلا و قضاتی بود که طی نامه ای سرگشاده به شاه برلزوم اجرای قانون اساسی و متمم آن تاکید کردند و فضای باز سیاسی را خواستار شدند و در همان سال جزو موسسین و عضو شورای مرکزی جمعیت حقوقدانان ایران بود که نقش بسیار عمده ای در مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران در شکل گیری انقلاب ایفا کرد و در سال 1357 نیز به عضویت هیات مدیره جبهه دمکراتیک ایران در آمد . در سال 1357 سردبیری نشریه هفتگی "صدای معاصر" را برعهده داشت . پس از پیروزی انقلاب و آغاز جریایات کردستان – به همراه هیات صلح دولت موقت به کردتسان رفت و ابتکار تشکیل شورای شهر سنندج را به آیت الله طالقانی پیشنهاد داد که پذیرفته شد . در شب عید 1359 برای انجام معالجه به سویس رفت و اکنون 27 سال از مهاجرت و اقامت ناخواسته وی می گذرد و چندی پیش هم باز عملی جراحی داشت و از فروغ دیدگانش کاست ... در خلال این سالها صرفا" به مطالعه و سکوت – ناشی از حکمت و درایت در سخن گفتن در محافل گذرانید . شخصی که در دوران عمرش به گمانم از فعالیت و چابکی و حرکت و مقاومت و استقامتش ذره ای وقت را حرام نکرده است ؛ همین صارم الدین صادق وزیری است . از وکلای پیشکسوت دادگستری و فعالان اجتماعی معاصر که سکوتش مانع از مطرح بودن این چهره ملی شده است . انسانی که ما از مام میهمن بدور است ؛ اما روز و شبش نگریستن و دیدن و خواندن و شنیدن درباره ایران عزیز است و به گمانم 30 سالی است که هر روزش را با خواندن روزنامه لوموند آغاز می کند . او را 1 بار در ویس دیده ام ... فقط هم برای دیدار او رفتم ....و آنچنان با وی صمیمی شدم که هنوز هم هر هفته صدایش را می شنوم و برایش بسیار هم احترام قایلم ؛ چون مخزن تاریخ معاصر کرد است .. زار و هم بند دکتر حسین فاطمی ... در 22/2/58 هم که صارمالدین در دانشگاه ملی : سخنرانی می کند و می گوید : دمکراسی در کردستان مفهومی ندارد جزاینکه به صورت خودمختاری (خود گردانی بومی ) تجلی کند باید حکم علم و تاریخ را پذیرفت و این نشانه تکامل انقلاب است .
14. و مجلس 17 بدون حضور صارم الدین صادق وزیری – منتخب مردم مهاباد – گشایش یافت
روز 7/2/31 ؛ بدون حضور نخست وزير ؛ مصدق – هر چند امری بدون سابقه بود – شاه در اتومبيل مشکی کالسکه ای که دستگيره و گلگير و اطراف چراغش طلا کوبی شده بود وارد محوطه مجلس و سپس وارد تالار آيينه شد !که روزنامه شاهد (در 8/2/31) نوشته است : ساعت 9 صبح دوره 17 تقنينيه با تشريفات گشايش يافت و شاهنشاه نطق را با شکوه خاصی ايراد کرد و بيانات ملوکانه و کف حضار برای مدت مديدی فضای بهارستان را به شعف آورد . مصدق 4 شنبه 20/1/31 از راديو نمايندگان را به خانه اش دعوت کرد و در روز شنبه 23/1 برايشان سخن گفت . در واقع مصدق : مجلس 17 را در خانه اش افتتاح کرد و دفاعی از صارم الدين صادق وزيری نکرد؛ فقط در خاطراتش می گويد : آقا اگر کسی به بت هم با عقيده ثابت معتقد باشد باز قابل احترام است . دوره شانزدهم يا هفدهم بود نه هفدهم بود من نخست وزير بودم ؛ شنيدم که از مهاباد اين گرزن (سرلشگر) او را وکيل در آورده بود . تعجب کردم از محل سنی ها امام جمعه ی شيعه را وکيل بکنند ؟ يکبار هم به مجلس رفته بود . تلفن کردم ؛ خواهش کردم بيايد ؛ آمد احوالپرسی (بله اين خانمم عمه ی امام جمعه می شود )
گفتم : آقا شنيدم از مهاباد وکيل شده ايد ؛ گفت "بله اصرار کردند خيلی " گفتم آقا اين فرمايشات چيست ؟ از طرف اهل تسنن قابل قبول نيست شما نبايد قبول بکنيد" . [ به نقل از رنجهای سياسی دکتر محمد مصدق – يادداشتهای جليل بزرگمهر صفحات 53 تا 54 ] بهر حال در 26/1/31 مصدق در خانه اش نمايندگان را دعوت کرد به چادر بزرگی که وسط حياط منزلش برپاکرده بود . 61 نماينده دوره 17 در زير چادر خانه اش گردهم آمدند . مصدق با کت و شلواری سرمه ای جلوی چادر روی صندلی نشسته بود و جلوی پای وکلای تازه وارد بلند می شد . در خانه اش که اواسط خیابان کاخ زير شاخه های چنار بود و در بزرگ قرمز رنگ با دو سکوی سنگی و يک سردر مشبک آهنی داشت و جنب خانه فرهنگ شوروی سابق بود . ساعت 5/8 صبح قبل از شروع جلسه ؛ منشی مخصوص نخست وزيری ، پاکتی را به مصدق داد که روی آن نوشته شده بود "فوری و محرمانه" ؛ پس از قرائت نامه روی تخت خود دراز کشيد و کمی فکر کرد و سپس متن سخنانش را نوشت ؛ در واقع شاه از وی خواسته بود که خود بعد از سفر شيراز مجلس را افتتاح خواهد کرد . از 5/9 صبح به تدريج خيابان بی سر و صدای کاخ را اتومبيل های آخرين مدل –آن زمان – شلوغ کرد ؛ و به ش 109 آن خيابان وارد شدند . مصدق – مطابق معمول - هنگام نطق گاه گريه می کرد و گاه بغض می نمود .نمايندگان مصمم وقتی ديدند که با گالش های نقره ای چای برای آنها آورده اند ؛ استکانها را از گالش در می آوردند . در جمع 8 وکيل ، 49 نفر فکل کرااتی ، 2 وکيل بلاتکليف ، 16 عکاس و مخبر و 20 کارمند نخست وزيری زير آن چادر گرد آمده بودند . و پس از صرف بستنی ؛ نمايندگان بيرون رفتند .مطبوعات ايران فضای حاکم برای انتخابات 17 را خوب ترسيم کرده اند .مثلا" يکی نشريه شکيبا بعدها در ش 25(5/11/31 ) -که بيشتر روی خطابش با کرمانی ها بود – نوشت : ملت ايران از افتتاح مجلس استقبال نکرد . در ميان امواج نارضايتی مردم اين مجلس گشايش يافت . دستياران نخست وزير تا توانستند به نفع اين و آن مداخله ناروا کردند و از هيچ رسوايی پروا نکردند . بعد روزنامه شهباز (ارگان جمعيت ملی مبارزه با استعمار ) در 26/1/31 با کنايه نسبت به مصدق نوشت : که کار قانون شکنی و آزادی کشی در حکومت مصدق به جايی رسيده است که حتی فروش روزنامه و داير کردن کيوسک مطبوعاتی در کردستان ممنوع می شود و کيوسک دار شکنجه می شود . چون در آن انتخابات ؛ تقلب های عجِبی رخ داد ؛ وحتی روزنامه داد ( به سردبيری مصطفی الوتی در تاريخ 28/1/31) در تيتر اول نوشت : يک سند مهم از تعويض آرای صندوق انتخابات به نفع رئيس موقتی مجلس 17 ؛ اما وزير کشورکمترين توجهی به آن سندنکرد . در همان حال روزنامه کارزار در ش 26/1/31 نوشت : تعطيل عمومی شهر و تحصن در تلگرافخانه سقز بر اثر تهديدات و کشته شدن دو نفر يا دکتر ريس زاده ، مسئول بهداری بانه ؛ زد و خورد بين چاقوکشان و طرفداران يکی از کانديداها را گزارش داد .
در آريز (شنبه 30/1/31 به سردبيری مير موسی مشيری) نوشته شد که عصر آن روز محيط وکيل دادگستری از کانديداهای کردستان در مسجد جامع مشغول سخنرانی بود که به اسلحه صديق مسگر از پشت سر مضروب و گردنش زخمی شد . در طلوع 31/1/31 ؛ احمد رسولی از سقز نوشت که وضع آشفته و ناامن و محيط ريا و تزوير حکومت ملی باعث شد که پاکی جامعه از بين برود و نسبت به سيف اله اردلان اعتراض کرد . در شهباز 31/1/31 نوشته شده : تجديد صحنه های فجيع جنايات هيتلری در مهاباد زندانيان اعتاض خود را با خون نوشته و برای مقامات مسئول می فرستند اما نامه هايشان را می سوزانند و تيپ نظامی مهاباد ؛ 18 جوان را به زندان انداخته و 9 نفر را به جرم فعاليت انتخاباتی در جريان انتخابات آزاد مصدق به زنجير کشيده که يکی از آنان مسلول است . که سرهنگ مظفری فرمانده تيپ مهاباد ؛ عامل دربار بود و اکثر کشتارها با دخالت مستقيم وی صورت می گرفت . البته در نشريه شگرف ؛ به تاريخ 25/1/31 نوشته شده است : "در اين موقع که انجمن نظار انتخابات کردستان دوره 17 تشکيل و مهيای اخذ رای می باشد ازعموم طبقات مختلف حوزه کردستان انتظار می رود که با در نظر گرفتن وضعيت فعلی کردستان و انتخاب اشخاص صالح و علاقمند به اصلاح و عمران و تامين فرهنگ و بهداشت آن حدود ؛ دقت کافی داشته و نمايندگانی را انتخاب کنند که از هر حيث شايستگی و لياقت خود را به ثبت رسانده و رفاه و آسايش سکنه کردستان را تامين کنند ؛"زيرا تا امروز کردستان عقب مانده است "اما در دوره 17 انتخابات کردستان معلق می شود و در سنندج انتخابات انجام نشد و 3 کرسی آن حوزه منتظر می ماند . در روز 17/2/31 يکشنبه ساعت 15/10 ظهر به رياست سنی عبدالحسين اورنگ و همراهی خسرو قشقايی ، نجفی ، مهندس غروی ، دکتر فاخر شروع شد . نطق افتتاحيه آقای رئيس شروع می شود وبرای اجرای مراسم تحليف درحضور يک جلسه قرآن قيام می شود تا که سوگند خورده شود : اسامی نمايندگان توسط منشی جلسه – خسرو قشقايی – خوانده می شود و هر يک در محل نطق حاضر و قسم نامه را امضاء می کنند . به ترتيب احمد فرامرزی ؛ دکتر مصباح زاده ؛ دکتر فلسفی ؛ دکتر شايگان ، دکتر سنجابی و ... می آيند .... در اين حين به اعلام می کنند که دکتر حسين فاطمی و دکتر حسن امامی غايبان جلسه هستند .... سپس در اقتراع شعب 6 گانه مجلس ؛ ميان 75 نفر عده حاضر ؛ نام حسن امامی به شعبه های مجلس می افتد و کم کم ساعت 35/1 ظهر جلسه به پايان می رسد . در جلسه سوم مجلس ؛ روز 5 شنبه 18/2/32 ؛ که جلسه ساعت 11 – 5/10 قبل از ظهر باز هم به رياست سنی اورنگ تشکيل شد ؛ اجرای مراسم تحليف برای 3 نفر از نمايندگان برگزار شد که حسن امامی هم جزو آنها بود آمد جلوی صحن و امضاء کرد و خداوند را به شهادت طلبيد که محفوط و مجری قانون باشد (!)... سپس اسامی رئيس ؛ اعلام کرد مخبر و منشی هر شعبه از مجلس قرائت شد و رئيس مجلس اعلام کرد که اکنون حق اعتبار نامه نمايندگان محترم مطرح است و از مخبرين هر شعبه دعوت نمود تا جلوتر بيايند و کار را آغاز کنند که آقايان هم آمدند .... و در ابتدا شهاب خسروانی ؛ مخبر شعبه اول – گزارش انتخابات شهرستان آباده و نمايندگی محمد حسين قشقايی را قرائت کردند ... در همين حیس و بیس ؛ بعضی از نمايندگان به صورت تکی يا دسته جمعی از برای خواندن شرح گزارش 4 يا مخالفت می کردند و اعتراض خود را اعلام می کردند .. يا بعضی ها هم متلک می گفتند و بقيه پخ پخ می خنديدند .. سرانجام پس از 2-1 ساعتی که از شروع جلسه گذشته بودگزارش پرونده انتخابات مهاباد را آقای دکتر فلسفی مخبر شعبه 6 مطرح و در حالی که سينه اش را صاف می کرد ؛ بدين شرح شروع کرد :
پرونده انتخابات مهاباد در شعبه 6 مطرح ؛ در تاريخ 30/9/1330 توسط فرماندار از 108 نفر طبقات 6 گانه و معتمدين محل دعوت به عمل آمده و پس از تعيين 36 نفر اعضا اصلی و علی البدل انجمن نظارت مرکزی انتخاب و سپس شعبه فرعی تعيين و اقدام به نشر آگهی شده و روز 25/11/30 غايت 3/12/30 جهت توزيع تعرفه و اخذرای معين و بلافاصله آراء استخراج و شمارش شده و در نتيجه آقای سيد حسن امامی با اکثريت 5265 رای از مجموع 11608 رای ماخوذه به نمايندگی 17 مين دوره تقنينيه از حوزه مهاباد انتخاب و از طرف انجمن درست 7 روز صحت و حول شکايات تعيين و در مدت مذکور 8 فقره شکايت به دفتر انجمن واصل و چنن انجمن شکايت را مستند به دليل ندانسته در 12/2/31 اعتبار نامه به نام ايشان صادر نموده و انحلال خود را اعلام می نمايد " هنوز اين جمله اش را به پايان نبرده بود که (که آقايان مهندس حسيبی ؛ مهندس زيرک زاده ؛ دکتر سنجابی اظهار مخالفت کردند ؛ رئيس گفت که بنا به مخالفت به کميسيون تحقيق فرستاد می شود . در اين موقع از طرف تماشاچيان تظاهراتی له و عليه وی به عمل آمد که .... رئيس مجلس زنگ ممتدی زد و دعوت به سکوت می کند . ناگهان ميراشراقی داد می زند و می گويد : آقای رئيس اين ور که نمی شود يک مشت چاقو کش آورده اند به مجلس (خطاب به نمايندگان ) پاشويد برويد بيرون يک چاقو کش آورده اند به مجلس (زنگ ممتد رئيس ) آقای رئيس نمی توانيم اينجا بنشينيم اينجا ما امنيت نداريم . رئيس هم می گفت :" مجلس را ترک می کنم اين وضع انتظام مجلس نمی شود ! "؛ دستور داده شد کسانی که مخل نظم هستند توقيف شوند ساعت 7 رئيس جلسه را ترک کرد و مجددا" در ساعت 8 برپا شد در آن جلسه امامی خوانده نشد – دير وقت بود و ساعت 9 شب جلسه را عبدالحسين اورنگ به پايان برد . از جلسه 4 کم کم ماه رمضان شده بود و در جلسه 9 ؛ 5 شنبه 15/3/31 مجلس 20/11 شروع شد به رياست اورنگ که دکتر شايان با اجازه سيد ابوالقاسم کاشانی بدون اجازه از مجلس غايب بودند .استرداد مخالفت و تقويت اعتبار نامه حسين امامی و شهابی اعلام شد . که سرانجام در جلسه 24 ، که محمد ذوالفقاری نايب رئيس مجلس بود در روز 5 شنبه 16/5/31 استعفای امامی توسط ناظر زاده قرائت شد که "برای معالجه و مداوای درد دست مسافرت دارم " و سپس کاشانی از 62 رای با 47 رای جانشين وی می شود : و در ميان "مبارک است مبارک است" نمايندگان و کف زدن تماشاچيان شد رئيس مجلس .
15. درباره جانشین صارم الدين صادق وزیری در مجلس دوره 17 – آقای حسن امامی - بیشتر توضیح دهید .
همسر مصدق ؛ ضياء السلطنه – خواهر سيد ابوالقاسم – عمه سيد حسن امامي است كه خانواده امامي تا سال 57 امام جمعه هاي تهران بوده اند . در 15 دي 24 مير سيد محمد امامي ؛امام جمعه تهران درگذشت و دكتر سيد حسن امامي استاد دانشگاه حقوق تهران و فرزند سيد ابوالقاسم و نوه سيد زين العابدين امام جمعه جديد شد . در 22 دي 1325 در كنار عده زيادي از رجال – مانند محمد مصدق و حاج عزالممالك اردلان – با اعتراض ؛انتخابات در دربار متحصن شده بود كه چند روز پس از آن در دادگاه فوق العاده زمان جنگ در مهاباد – قاضي ها – را محكوم به اعدام نمود . در 15 بهمن وي از سوي 23 نماينده ديگر از جمله مصدق و كاشاني در دوره 15 ام انتخابات تهران منتخب شده بود .در 30 مرداد 1329 ؛ امامي ، هنگام عبور از شمس العماره تهران مورد حمله شخصي به نام بني الله اكبري قرار گرفت و به خاطر ضربات چاقو سر و سينه او به شدت مجروح مي شود ؛ فورا" به بيمارستان نجميه منتقل مي شود و تحت عمل جراحي قرار مي گيرد ؛اما دست و صورت او فلج مي شود . كه البته در روز 7 ارديبهشت 1331 كه مجلس با حضور قريب به 75 نماينده افتتاح شد ؛دكتر حسن امامي برادر زاده همسر مصدق ؛ استاد حقوق دانشگاه تهران ؛ عضو جمعيت فدائيان اسلام ؛ امام جمعه تهران وطرفدار سلطنت و محرم دربار پهلوي به رياست مجلس گزيده شد كه البته از كرمانشاه "دكتر سنجابي " توانست از كرمانشاه برگزيده شود. ك البته شاه (چون هراس مخالفت قاضي محمد را در دل داشت و صارم الدين صادق وزيري هم با حزب دمكرات كردستان ايران مانند صدر قاضي و غني بلوريان و ....- نزديكي و رفاقت داشت و از طرفي به حزب توده گرويده بود ) از انتخاب وي به شدت هراس داشت . (بنا به گزارش فال " گفتگو با امام جمعه " 12 ژوئيه 1952 ؛- 2481513 FO ؛گزارش فال « گفتگو با حكمت » 12 ژوئيه – 1952 به نقل از كتاب بحران دمكراسي در ايران « نوشته فخرالدين عظيمي – ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي و منوچهر نوذري – ص 390 تا 391 » يك روز بعد از آن سام فال گزارش داد : "مخالفان بخصوص امام جمعه از ما مقداري پول مي خواهند تا دسته هايي از (اوباش ) را متشكل كنند و بر ضد دولت به تبليغ پردازند . عكس العمل من نسبت به اين تقاضا اين است كه چون تمام اشخاص ثروتمند و با نفوذ اين كشور با مصدق مخالف اند بايد حاضر باشند اگر ذره اي دل و جرات و احساس ميهن پرستي دارند با هم متحد شوند و پول براي اين منظور تامين كنند .
وي ادامه مي دهد : متاسفانه چنين به نظر مي رسد كه شمار ناچيزي از مخالفات حاضرند براي نجات كشورشان فداركاري كنند " « گزارش فال 13 ژوئيه 1952 همانجا » توضيح اينكه «هر چند در 25 آذر 1330 دكتر مصدق در سخنراني اي تصميم خود بر انجام انتخابات دوره ي هفدهم مجلس بدون كوچكترين مداخله و اعمال نفوذ و توصيه را اعلام كرد « محمد علي موحد خواب آشفته ي نفت – دكتر مصدق و نهضت ملي ايران – جلد دو س 1009 » ولي با اعمال نفوذ محافل دربار ؛ارتش و تحريكات جريانهاي وابسته به انگلستان ؛تعدادي نماينده طرفدار دربار و سياست انگليس در ايران از جمله آقاي سيد حسن امامي به مجلس راه يافتند . مضحك اينكه سيد حسن امامي « امام جمعه شيعه تهران » از شهر مهاباد كه سني نشين است وكيل شد !! " هر چند اعتبار نامه وي با مخالفت نمايندگان جبهه ملي روبرو شد ؛ اما "اكثريت نمايندگان نه تنها اعتبار نامه امام جمعه را تصويب كردند بلكه او رابدستور شاه ؛از طريق بهبودي و هومن ؛رئيس مجلس گرداندند . [ به نقل از كتاب بحران دمكراسي در ايران «نوشته فخرالدين عظيمي – ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي و منوچهر نوذري – ص 384 تا 385 ] شادروان حسن شمشيري كه با امام جمعه آشنايي داشت " توطئه رياست مجلس شدن " او را به وي گوشزد نمود . « شاه حسيني روايتي از قيام سي تير به نقل از كتاب مصدق ؛ دولت ملي و كودتا به كوشش مهندس سحابي – ص 82 » وي پس از قيام 30 تير به خارج رفت و بعد از كودتاي 28 مرداد نماينده "انتخابي " دوره دوم مجلس سناشد .
16. آیا آیت الله کاشانی با کردها در ارتباط بود ؟
كاشاني با وضع كردها آشنا بود . چون در انقلاب 1920 م عراق پس از تصرف عراق توسط نيروهاي انگليسي ؛ دستگير و به بصره تبعيد شد ؛اما در بين راه خود را از كشتي به دريا انداخت و از طريق كردستان به ايران آمد و سپس راهي تهران شد . در آريز 30/1/31 : نوشته شده كه كاشاني آرزومند است كه مجلس 17 از افراد مشكوك و منتسب به دولتهاي خارجي بري باشد . در نشريه عدل نيز (24/1/31) به كاشاني نامه اي را كه به دكتر شيخ كمال نقشبندي نوشته بود چاپ شده است و عكس شيخ معتصم حسامي - فرزند و جانشين شيخ حسام الدين نقشبندي - و تيمسار سرتيپ بهارمست فرمانده تيپ كردستان و ابولاقاسم خان بختيار فرمانده كردستان را چاپ كرده و خاطر نشان كرده عده اي از مامورين دولتي مردم از اذيت مي كنند و به حساس بودن موقعيت كردستان تذكر مي دهد . چون در آن ايام نشریه طلاي سياه منتشر كرده بود كه طرفداران دكتر عبدالحسين اردلان كانديداي 17 سنندج ؛ كه دو ثلث اهالي كردستان و خصوصا"روشنفكران هستند ؛ سعي كرده اند دقت كنند تا امثال عبدالمجيد مجد سجادي را از صندوق بيرون نياورند و به مردم سنندج تحميل نكنند (درباره سجادي عريضه نويس هم در عدليه كردستان پرونده هايي منتشر كرده بودند )در 5 شنبه 28/1/31 هم همان نشريه نوشت كه آيت الله ابوالقاسم كاشاني پيامي به علماي كردستان داد تا مفتي ؛ شيخ احمد غياثي و مجتهدي بر انتخابات دقت و نظارت كنند و ويليام داگلاس – قاضي معروف آمريكايي در كتاب "ايران كشور عجايب " كه چند خطي را به كردستان اختصاص داده ؛ به نيكي از كردها و عملكرد كاشاني ياد مي كند كه وي در منزل امام جمعه سنندج بوده و نسبت به كردها به مراتب بيشتر و بهتر از مصدق آگاه بود
17. آيا عوامل شاه در ميان كردها پايگاه داشتند ؟
شاید بتوان گفت ، بله !... در چندين گزارش آمده در 22/1/45 ( به سند شماره 84-566) به شهرباني كل كشور و اداره اطلاعات ، ستوان يكم علاءالديني و جمشيدي نامه اي از شهرباني بانه به مرکز مي فرستد كه شهرباني سنندج به مناسبت سال روز رفع خطر از وجود شاه ، ساعت 8 صبح روز 21 /ام در محوطه شهرباني به شكرانه سلامتي وجود مقدس ذات ملوكانه مراسم دعا و نيايش با شركت روساي كل ادارات و روحانيون وبازاريان و سپس از ساعت 15 نيز مردم آمدند . چاي و شيريني هم خوردند و حاجي محمد علي امام جمعه مراسم شكرانه را امامت كرد در سال 51 هم ملاحسام مجتهدي در پادگان مراسم ديگري برگزار كرد و از مراتب نزدیکی و علاقه وی به شاه و دربار ، کلی تعریف تمجید شده است . ( در سند 22/1/51-566)و همين امر از بانه و سقز نيز گزارش مي شود . سرگرد اسپهبدي رئيس شهرباني بيجار مي گويد در بيجار هم عسگري رئيس آموزش و پرورش وشيخ تقي رازاني در 21/1/51 -40/5 ؛دعا مي خوانند . حتی وقتی گرايش مخالفت با جمهوري اسلامي به گوش يكي از نمايندگان كرد در مجلس شوراي ملي – در نزدیکی انقلاب - مي رسد و وي در سند 13 بولتن 400 اظهارات مقامات دولتي در بولتن داخلي ساواك ؛ آمده است كه فرموده : " كليه مسلمانان سني ايران با ج .ا.ايران مخالف هستند و در صورت اعلام حكومت مسلمانان اقدام به مبارزات پيگير و همه جانبه و حتي قيام مسلحانه خواهد كرد و تجزيه ممكلت و از هم پاشيدگي شيرازه امور كاملا" متصور است ."
18. نقش یحیی خان صادق وزیری ، در تضعیف کابینه شاهپور بختیار چه بود ؟
وزراي شاپور بختيار در همان آغاز كار دولت ؛ از قدرت و نفوذي برخوردار نبودند و امام هم درخواست استعفاي آنان را داشت و استعفاي يحيي خان ؛24 ساعت پس از راي اعتماد مجلس شوراي ملي به دولت بختيار ضربه سنگيني وارد كرد . كه جان دي استمپل در كتاب دوران انقلاب ايران مي گويد : " صادق وزيري در اعتراض به هجوم گروهي از افراطيون اسلامي ؛به دفتر خود و رجز خواني آنها استعفا كرد " .
19. آيا ساواك درباره روحانيون كرد حساس بود ؟
در سند 611/341 تاريخ 3/4/54 اين روحانيون را ساواك طراز اول خواند و مدير كل اداره سوم ساواك - ثابتي - در فهرست دست نوشت خود ، آنها را12نفر ذكر كرد ه است که عبارتند از :ملاحسين اديبي – سقز / ملامحمد امين امامزاده – سقز / ملامحمد شيخ الاسلام – سقز / مجد امين عالمي كاني ساناني – مريوان / شيخ املا عبداله گرجي – كردستان / شيخ حسامي نقشبندي – كردستان / شيخ مردوخ آيت اله كردستانی – كردستان / ملا جلال شيخ الاسلام – بانه / ملاعلي خطيبي – بانه / حاج محمد امامي – بيجار / حاج حسين رحماني – بيجار / حاج سيد هادي هاشمي – قروه . در 5/3/42 ساواك در سنه 323 اداره بررسي ها درباره محمد مردوخ گزارش داده .وي مستمري مي گرفته و سپس براي موضع گيري اهل تسنن پاسخي به آقاي خميني مي نويسد كه شماره 612/ب2 ساواك ؛ حاكي از آن است استاندار خواسته به شاه برسانند اين جزوه را ، هر چند ساواك قبلا" جزوه هاي وي را جمع آوري كرده كه جواب و پاسخ شيعه و سني به وجود نيايد .ساواك به معروفیت وي اذعان دارد اما نفوذش را قابل توجيه نمي داند . چون بخشي از جمعيت بيجار و قروه شيعه نشين بودند و در آن دو شهر هيچ توده متشكلي وجود نداشت .
20. شاید این پرسش کمی جنجالی باشد ، اما آيا ساواك در ميان كردهاي سياسي نفوذ داشت ؟
بنا به بسیار از پرونده های طبقه بندی شده ، متاسفانه بله ! ... در 25/10/45 ش 321 ساواك گزارش هايي داشت كه حاوي بولتن سه ماهه عمومي حزب مردم بود . در آن سند با صراحت آمده است كه فعاليت حزب ايران نوين و مردم در مناطق كردنشين تولید ناراحتي مي كنند . در سند 321/3/11/45 خيلي محرمانه ؛گزارش شده كه عبداله ایلخانی زاده – پسر حاج اسمعیل ایلخانی زاده ، از وزراء قاضی محمد - عضو حزب مردم كه در گذشته همكار قاضي محمد بود ، با ستاد ارتش آن زمان همكاري داشته و نامه اي به تيمسار رياست ساواك ارسال كرده و ضمن اشاره به تاريخچه مختصر فعاليت احزاب كردهاي ايراني و كومله و دمكرات به فعاليت سياسي حزب ايران زمين و مردم را به مناطق كرد به مصلحت نمي داند ؛1 )احزاب تجزيه طلب 50 سال در مناطق كرد فعاليت داشته و افكار مردم را مسموم كرده اند و اين احزاب قادر به تغيير افكار آنها نيستند 2)دستجات حزبی تبليغ خودرا می كنند و مردم چندان اعتمادي به آنها ندارد و اگر مامني براي فعاليت احزاب ايران زمين در منطقه نيست ؛ صرفا"به خاطر علاقمندي به شاه آريامهر و اعتلاي كشور از ساواك تقاضا نموده كه اجازه دهند معروف زاده كميته حزب مردم را در بوكان تشكيل دهد .
21. آيا امام خميني قبل از انقلاب در كردستان نفوذ داشت ؟
تا حدودي در بین تشیع کردستان بله !...چون در بین اهل سنت چندان شناختی از وی نبود . از سند 312 در تاريخ 28/2/37 آمده است كه در 21/2/37 سيد محمد امامي امام جمعه بيجار (همسر دختر سيد كاظم شریعتمداری ) با يك روحاني در قم تماس گرفته و او از مشكلات امنيتي خود در قم مي گويد كه او تعهد می دهد که در قم با تيمسار پاليزبان حرف بزند و در اسناد حتی کد نوار ضبط شده این مکالمه را آو.رده اند !... تا در سند 816 ؛ص 83 ( به تاريخ 19/3/43) که گزارشی از سنندج به تهران؛ آمده كه يك حلقه نوار آقاي خميني و فلسفي در بيجار كشف شده است . در ابتدا ساواك پيگيري كرد كه مشخص نشد چه كسي بود ؛ بعدها مشخص شد حاج شيخ حسين رحماني در بيجار مريد امام بوده است . اما در زمانی که امام در عراق بودند ، با کردهای ایران ارتباطی بوده است و حتی پس از انقلاب هم بعضی از کردهای عراق با امام در ارتباط بودند و جناب آقای حاج محمود دعایی – مسئول روزنامه اطلاعات - در این باره خاطراتی شنیدنی دارند .
22. در قبل از انقلاب چه روحانيوني به كردستان رفت و آمد كردند ؟
در تابستان 1357 حجتي كرماني هم در سنندج حضور داشت ( كه تبعيد بود ) كه حتی یکبار که يك جوان را كه از دست نيروهاي شهرباني كردستان فرار كرده بود در خانه اش راه داد ؛كه جرمش داشتن كتاب صمد بهرنگی و "حج" علی شريعتي بود و بردن اعلاميه از منزل مفتي زاده به حجتي كرماني . كه بعدها اسمش در اسناد آمده است و عبيداله قريشي / فرزند سيد محي الدين و دانش آموز دبيرستان كوروش که مدرسه قرآن مفتي زاده هم مي رفت . ( كه در سند 94 سرهنگ دستغيب موجود است )
http://rojhelatnews.blogfa.com/post-192.aspx بخش ۲
http://rojhelatnews.blogfa.com/post-191.aspx بخش ۳